غزل شمارهٔ ۱۵۲۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
در آ در خلوت خاص الهی
طلب کن در دل ما گنج شاهی
بیا و رنگ بیرنگی به دست آر
چه کار آید سفیدی و سیاهی
در این دریا خوشی با ما به سر بر
بجو از عین ما ما را کماهی
گدای حضرت سلطان ما شو
اگر خواهی که یابی پادشاهی
به غیر او نجوید همت ما
بجو از همت ما هر چه خواهی
خراباتست و ما مست خرابیم
دهد بر ذوق ما ساقی گواهی
نشان آل دارد نعمت الله
گرفته نامش از مه تا به ماهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی دعوت به درک و عشق به الهی است. شاعر از خداوند میخواهد که در دل او گنجی از معرفت و ثروت معنوی قرار دهد. او بر این باور است که رنگها و تمایلات دنیوی (سفیدی و سیاهی) بیمعنا هستند و تنها در دریاچه عرفان و نزد محبوب واقعی میتوان خوشی و آرامش یافت. شاعر به کسی که میخواهد به مقام والایی برسد، پیشنهاد میکند که خود را در خدمت حضرت سلطان قرار دهد، زیرا دستیابی به پادشاهی واقعی در گروی وابستگی به اوست. در نهایت، شاعر به مستی عاشقانه و چشیدن میوههای روحانی اشاره دارد و بر نعمتهای الهی تأکید میکند.