غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
از دوئی بگذر که تا یابی یکی
در وجود آن یکی نبود شکی
نقد گنج کنت کنزا را طلب
چون گدایان چند جوئی پولکی
صد هزار آئینه گر بنمایدت
آن یکی را می نگر در هر یکی
عقل خود را دید از خود بی خبر
خودنمائی می کند خود بینکی
شعر ما گر عارفی باشد خوشی
ذوق اگر داری بکن تحسینکی
زر یکی و تنگهٔ زر بیشمار
آن یکی را می شمارش نیککی
نیک نبود منکر آل عبا
ور بود نبود بهه جز بد دینکی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی وجود خداوند و حقیقت یکتایی او میپردازد. شاعر به ما میگوید که باید از دوگانگیها بگذریم تا به یکتایی برسیم و در این یکتایی هیچ شکی وجود ندارد. او به جستجوی حقیقت و شناخت عمیقتر از وجود میپردازد و تاکید میکند که ظهورات مختلف تنها بازتابی از آن یگانگی هستند. همچنین به این نکته اشاره دارد که عقل انسان معمولاً از خود بیخبر است و به خودنمایی مشغول است. به طور کلی، شعر دعوت به تحسین و شناخت حقیقت میکند و از نقش آل عبا (خاندان پیامبر) به عنوان موردی مورد احترام یاد میکند.