غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر آینه عین او نبودی
آن روی به ما که می نمودی
بگشاد در سرا به عالم
گر در بستی که می گشودی
او می بخشد وجود ور نه
بودی ز من و ز تو نبودی
بی خندهٔ گل نوای بلبل
در گلشن او که می شنودی
گر نقش خیال او ندیدی
این دیدهٔ ما کجا غنودی
این گفته اگر نه گفتهٔ اوست
از آینه زنگ کی زدودی
دیدم سید که درخرابات
مستانه سرود می سرودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف رابطه میان انسان و حقیقت الهی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر وجود خداوند (عین او) در آینهی وجود ما نمیبود، نمیتوانستیم به او نگاه کنیم یا او را ببینیم. همچنین، او به این موضوع پرداخته که وجود و محبت الهی، موجب وجود انسانهاست و بدون آن، ما وجود نخواهیم داشت. شاعر به زیبایی و شادی در زندگی اشاره میکند و میگوید که در گلشن عشق الهی، صدای بلبل و شکوفههای گل معنا پیدا میکند. در نهایت، شاعر در مورد مشاهده جمال الهی و حالاتی که ممکن است در مجالس عیش و مستی درک کند، صحبت میکند.