نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گاهی به غم و گهی به شادی

دکان خوشی درش گشادی

هر رخت که بود در خزینه

بر درگه خویشتن نهادی

از خود بخری به خود فروشی

در بیع و شری چه اوستادی

سرمایهٔ ما به باد دادی

با ما تو کجا در اوفتادی

معشوق خودی و عاشق خود

هم عشق و داد خویش دادی

فرزند تو اَند جمله عالم

اسرار تو است هر چه زادی

تو سید عالمی به تحقیق

زآنروی که پادشه نژادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن، به بیان تجربیات انسانی از شادی و غم می‌پردازد. شاعر از ناپایداری خوشی‌ها و غم‌ها صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که هر چیز باارزشی که در زندگی داریم، در حقیقت به خود ما تعلق دارد. او معشوق و عاشق را یکی می‌داند و بیان می‌کند که هر فردی از اسرار خدایی برخوردار است. در نهایت، به مقام والای انسان اشاره دارد و او را به عنوان پادشاهی در عالم وجود می‌داند.