غزل شمارهٔ ۱۵۴۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای از جمال رویت نقش جهان خیالی
وی ز آفتاب رویت هر ذره ای هلالی
این مظهر مطهر روشن شد از جمالت
در آینه نمودی تمثال بی مثالی
از چشم پر خمارت هر گوشه نیم مستی
وز لعل شکرینت در هر طرف زلالی
دارم هوا که گردم خاک در سرایت
این دولت ار بیابم ما را بود کمالی
صوفی و کنج خلوت رند و شرابخانه
هر یک به جستجوئی باشند و ما به حالی
در خلوت سرایت جان خواست تا درآید
گفتم مرو مبادا یابد ز تو ملالی
سید خیال رویت پیوسته بسته با دل
ای جان من که دارد خوشتر ازین خیالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبه چهره محبوب است. شاعر از زیبایی رخ محبوب که جهان را در خیال خود تجلی میبخشد سخن میگوید و چهره او را به آفتاب و هلال تشبیه میکند. او بیان میکند که این زیبایی در آینه نمود پیدا کرده و سیر و سلوک عاشقانه خود را توصیف میکند. شاعر آرزو دارد که خاک در خانه محبوب شود و به دنبال جستجوی معنویت و عشق است. همچنین به اهمیت خلوت و آرامش در این مسیر اشاره میکند و از محبوب میخواهد که از او دور نشود و با او بماند. سرانجام، او باعث شادی دل شاعر است و خیال او را زیباتر از هر چیز میداند.