غزل شمارهٔ ۱۵۴۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به حق آل محمد به نور پاک علی
که کس نبی نشده تا نگشته است ولی
ولی بود به ولایت کسی که تابع اوست
موالیانه طلب کن ولی ولای علی
به هر چه می نگرم نور اوست در نظرم
تو میل مذهب ما کن مباش معتزلی
لطیفه ایست بگویم اگر تو فهم کنی
که دید صورت و معنی حادث ازلی
اگر تو صیرفی چهارسوی معرفتی
چرا به پول سیه سیم خویش می بدلی
قبا بپوش و کمر بند و باش درویشی
چه حاصلست از آن تاج خرقهٔ عملی
ببین در آینهٔ ما به دیدهٔ سید
که تا عیان بنماید به تو خفی و جلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مقام و ولایت علی (ع) اشاره میکند و بر اهمیت تبعیت از او تأکید میکند. او از خواننده میخواهد که به ولایت علی گرایش پیدا کند و از عالمان و پیروان او باشد. شاعر در ادامه به نور و معنای اصلی وجود اشاره میکند و میگوید که در هر چیزی، نور علی را میبیند. وی به معرفت و درک عمیقتری از مسائل دعوت میکند و از کسانی که تنها به ظواهر میپردازند انتقاد میکند. در نهایت، شاعر پیامی به درویشمایی و دوری از زینتهای دنیوی میدهد و تأکید میکند که حقیقت و راستی در ارتباط با ذات مقدس و معنویات قابل مشاهده است.