نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم بگرفت از این زهد ریائی

بیا ای ساقی رندان کجائی

بهه دور چشم مست می فروشان

ندارم میل زهد و پارسائی

خراباتست و ما مست و خرابیم

چنین مخمور آخر تو چرائی

شراب صاف ما دُردی درد است

به ذوقش نوش اگر همدرد مائی

گدای حضرت سلطان ما شو

که یابی پادشاهی زین گدائی

در آئینه جمال خویش بینم

زهی خود بینی و هم خود نمائی

به شادی نعمت الله نوش کردم

می جام عطا یابی خدائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد زهد و ریاکاری می‌پردازد و دعوت به زندگی شاداب و بی‌ریا می‌کند. شاعر از ساقی می‌خواهد تا او را از حالت اندوه خارج کند و به دور چشم‌های مست و می‌فروشان اشاره می‌کند. او تمایل به زهد را ندارد و خود را در حال می‌گساری و مستی می‌یابد. در ادامه، شاعر به دردهای ناشی از زندگی و لذت بردن از شراب صاف اشاره می‌کند و از گدایی در درگاه سلطان سخن می‌گوید که به نوعی به مقام و ارزش انسانی اشاره دارد. او در نهایت به خودشناسی و لذت از نعمت‌ها پرداخته و از جام عطا یاد می‌کند.