غزل شمارهٔ ۱۵۵۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل به دریا ده که دریادل شوی
وز وجود این و آن حاصل شوی
تو توئی بگذار و از ما در گذر
چون گذشتی از منی واصل شوی
می محبت ، عشق ساقی ، ما حریف
ذوق اگر داری بیا قابل شوی
ما ز دیائیم و دریا عین ما
تو چه موجی در میان حایل شوی
جان به جانان دل به دلبر گر دهی
جان جانان دلبر و هم دل شوی
خلق و حق با یکدگر نیکو بدار
چون بداری این و آن عادل شوی
نعمت الله را بگو ای جان من
گنج اسما جمله را حامل شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم surrender و عشق عمیق اشاره دارد. شاعر میگوید که اگر میخواهی به دریادل تبدیل شوی، باید دل به دریا بزنی و از وابستگی به دیگران رها شوی. عشق و محبت به عنوان عنصر اصلی مطرح میشود و شاعر دعوت میکند که با ورود به دنیای عشق، به خود واقعیات دست یابی. هستی و وجود انسان به دریا و مظهر آن یعنی عشق وابسته است و تنها با فراموشی از خود میتوان به اتحاد با معشوق رسید. در نهایت، ارتباط خوب با خدا و بندگانش باعث میشود که آدمی به عدالت و فضیلت دست یابد.