غزل شمارهٔ ۱۶۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
عشق او سلطان ملک جان ماست
این چنین ملک و ملک جانان ماست
پادشاه هفت اقلیم جهان
بندهٔ درگاه این سلطان ماست
ما به عشق او ز خود بگذشته ایم
لاجرم ما آن او ، او آن ماست
رند سرمستیم در کوی مغان
شاهد میخانه در فرمان ماست
دُرد درد عشق می نوشیم ما
خوش بود دردی که او درمان ماست
جام می در دست و می گردد مدام
ساقی رندان سرمستان ماست
ذوق سرمستان ز مخموران مجوی
نعمت الله جو که از رندان ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت عمیق به معشوق است. شاعر به توصیف عشق به عنوان سلطانی میپردازد که جان و دل آنها را تسخیر کرده است. عشق او را پادشاهی میداند که در جهان هفت اقلیم سلطنت میکند و عاشقان به او بندهاند. شاعر از عشق به عنوان دردی شیرین یاد میکند که آن را به شوق و شادمانی مینوشند. همچنین به حال و هوای سرمستان و رندان اشاره دارد که در دنیای عشق و میخانه غرق شدهاند. در نهایت، شاعر به نعمتهایی که از عشق به دست میآورند اشاره میکند و میگوید که این سرمستی و خوشی از رندان و عاشقان ناشی میشود.