نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

حالیا دور قمر دوران ماست

جام می در دور و این دور آن ماست

رونقش میخانه ها خواهد فزود

زآنکه وقت ذوق سر مستان ماست

دست ما چون آستین دست اوست

هر کجا دستیست آن دستان ماست

می کشد ما را و می گوئیم شکر

می برد دل منتش بر جان ماست

هر کجا سیبی است بی آسیب نیست

سیب بی آسیب از بستان ماست

اینکه می پرسی تو از برهان ما

مستی رندان ما برهان ماست

مجلس عشقست و ما سرمست وی

نعمت الله از دل و جان آن ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حال و هوای عشق و سرمستی می‌پردازد. شاعر به دور قمر و سرخی می‌خانه‌ها اشاره می‌کند و از زمان خوشحال و شاداب بودن می‌گوید. او بیان می‌کند که احساساتی مانند شکرگزاری و شادی در ارتباط با معشوق وجود دارد. همچنین اشاره دارد که در هر جا نشانه‌ای از عشق و زندگی وجود دارد و رندان (عاشقان) با مستی خود به حقیقت عشق دست یافته‌اند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که دل و جانش از نعمت عشق پر شده است.