غزل شمارهٔ ۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نعمت الله است دائم با خدا
نعمت از الله کی باشد جدا
در دل و دیده ندیدم جز یکی
گرچه گردیدم بسی در دو سرا
میل ساحل کی کند بحری چو شد
غرقه در دریای بی پایان ما
ما نوا از بینوائی یافتیم
گر نوا جوئی بجو از بینوا
از خدا بیگانه ای دیدیم نه
هر که باشد هست با او آشنا
سروری خواهی برآ بر دار عشق
کز سر دار فنا یابی بقا
سید سرمست اگر جوئی حریف
خیز مستانه به میخانه درآ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به اتحاد و نزدیکی انسان با خدا اشاره میکند و میگوید که نعمت خداوند همیشه با او است و هیچگاه از او جدا نیست. او بیان میکند که در دنیا تنها یک حقیقت را مشاهده کرده و هرچقدر هم که در جستجوی زیباییها و نعمتها بوده، عشق و نزدیکی به خداوند را اصل و اساس یافته است. همچنین اشاره میکند که برای داشتن سروری و جاودانگی باید در عشق و محبت غرق شد. در نهایت، شاعر به سرمستی و جشن در میخانه عشق دعوت میکند و از دلتنگیها و ناتوانیها دوری میجوید.