غزل شمارهٔ ۲۰۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بشنو معانئی که بیان ولایتست
دارم نشانئی که نشان ولایتست
آب حیات ماست به هر سو که می رود
سرچشمه اش ز بهرهٔ خوان ولایتست
ملک جهان چو باغ بهاری است تازه شد
حکمی به ما رسید که آن ولایتست
ایام غم گذشت دگر شاد و خرمیم
آمد امام وقت زمان ولایتست
بشنو به ذوق گفتهٔ مستانه گوش کن
کین قول عاشقان و زبان ولایتست
گنجینهٔ ولایت والی دل ولیست
جانم فدای اوست که جان ولایتست
از خوان نعمت الله ما نعمتی بخور
خوش نعمتی بود که ز خوان ولایتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر به بیان معانی ولایت میپردازد و از نشانهها و ویژگیهای آن صحبت میکند. ولایت به عنوان آب حیات انسانها معرفی شده که سرچشمهاش از این مقام نشأت میگیرد. او جهان را به مانند باغی زیبا توصیف میکند که به لطف ولایت تازه و شکوفا شده است. با فرا رسیدن دوران شادی و خوشحالی به واسطه ظهور امام زمان، شاعر دعوت به شنیدن و درک مضامین ولایت میکند. او به ارزشهای ولایت اشاره میکند و آن را گنجینهای برای دلها میداند و جان خود را فدای ولی میکند. در آخر، او از نعمتهای الهی و خوشیهایی که از ولایت حاصل میشود، یاد میکند.