نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

انسان کاملست که او کون جامعست

تیغ ولایت است که برهان قاطعست

صد جام خورده ایم و طلب می کنیم باز

بیچاره آن کسی که به یک جام قانعست

خورشید اگر چه روز منور کند ولی

مهریست عشق ما که شب و روز لامعست

مستان بزم ما چه بخوانند سِر عشق

روح القدس به ذوق ورا بزم سامعست

گفتم قبای گل بدرم در هوای او

اما نوای بلبل بیچاره مانعست

هر جا که دلبری به تو بنماید او جمال

نیکش ببین که آینهٔ صنع صانعست

گنجینه ایست ظاهر و گنجی است باطنش

سید به جان و دل به چنین گنج طامعست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به توصیف انسان کامل و مقام والای او می‌پردازد. او را به‌عنوان مجموعه‌ای از تمامی خوبی‌ها معرفی می‌کند، که تیغ ولایت او را به حقیقت می‌رساند. شاعر به شوق و عشق به معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که کسانی که تنها به یک لذت قانع‌اند، دچار کمبود هستند. همچنین، او به تأثیر عشق در زندگی روزمره و نورانیت آن اشاره دارد. در اینجا به زیبایی‌های معشوق و اهمیت آن نیز پرداخته می‌شود و شاعر به گنجینه‌ای از ارزش‌ها اشاره می‌کند که انسان کامل دارای آن است. این ابیات نشان از عمق احسان و معرفت دارد که در پی کشف معانی بالا و الهی است.