نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هرچه او می دهد همه داده است

دادهٔ او مگو که بیداد است

ای خوشا وقت عاشقی که مدام

بر در میفروش افتاده است

بزم عشقست و عاشقان سرمست

کس چنین بزم خوب ننهادست

غم عشقش خجسته باد که دل

به غم عشق دایما شاد است

عقل در بزم عشق دانی چیست

چون چراغی نهاده بر باد است

هرکه او شد غلام سید ما

بنده مقبلست و آزاد است

چه کنم نعمت همه عالم

نعمت الله خدا مرا داده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نعمت‌های عشق و محبت سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که همه چیز از عشق و محبت ناشی می‌شود. او می‌گوید که هر چه خداوند داده، به عنوان یک نعمت است و حتی غم عشق نیز شادی‌آور است. در بزم عشق، عقل به نوعی کنار گذاشته می‌شود و عشق بر همه چیز حاکم است. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که بنده واقعی کسی است که در راه عشق و محبت به سر می‌برد و از نعمت‌های الهی بهره‌مند است.