غزل شمارهٔ ۲۲۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سریر سلطنت عشق بر سر دار است
از آن سبب سر این دار جای سردار است
به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما
مدام در هوس دست بوس خمار است
بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار
اگر چنانکه تو را ذوق علم و اسرار است
سخن مگوی ز دستار و بگذر از سر آن
هزار سر به یکی جو چه جای دستار است
برفت مرغ دل ما نیامدش خبری
مگر به دام سر زلف او گرفتار است
به نور دیدهٔ او دیده چشم ما روشن
ببین به نور جمالش که نور آن یار است
حباب اگر چه صداست از هزار جمله یکی
به عین ما نظری کن ببین که انهار است
مکن به چشم حقارت نظر به مخلوقی
که جمله فعل حکیم است و نیک در کار است
چو عارفان برو و شکر نعمة الله گو
مباش منکر سید چه جای انکار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و زیبایی پرداخته و حالتهای مختلف عشق و احساسات درونی انسان را به تصویر میکشد. شاعر از "سریر سلطنت عشق" و "رندان مست" سخن میگوید و اشاره میکند که دل بشر همواره در پی عشق و دلبستگی است. او از وجود اسرار در دل خود سخن میگوید و به شنونده پیشنهاد میکند که با درک عمیقتری به مسائل بنگرد و از ظواهر بگذرد. در نهایت، شاعر به اهمیت شکرگزاری در برابر نعمتهای الهی اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که باید به خلقت خداوند با احترام و قدرشناسی نگریست.