نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است

آن پادشاه بر وی سلطان بی نظیر است

عشق است شاه عادل بر تخت دل نشسته

این عقل کامل ما آن شاه را وزیر است

گشته است بلبل مست نالان به عشق آن گل

در بوستان ما بین گلهای بی نظیر است

سلطان وقت خود را خواهی که بازیابی

بنگر گدای ما را درویشکی فقیر است

هر بی خبر چو داند معشوق عاشقان را

از عشق حق تعالی این جان ما خبیر است

آئینه ایست روشن در وی جمال ساقی

جام جهان نمایم از نور او منیر است

در عین نعمت الله بنگر به چشم معنی

کاین صورت لطیفش بس خوب و دلپذیر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف جایگاه عشق و جان انسان می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که تن انسان مانند تخت پادشاهی است و جان مانند امیری است که عشق، پادشاه عادل آن است. عقل نیز به عنوان وزیر این شاه عشق عمل می‌کند. بلبل، به عشق گل ناله می‌زند و در باغ زندگی، گل‌های بی‌نظیر را می‌بیند. شاعر همچنین به اهمیت شناخت سلطان و درویش اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها کسانی که به عشق حق تعالی آگاهند، می‌توانند حقیقت را دریابند. در نهایت، او به زیبایی و نور جمال ساقی اشاره می‌کند و از نعمت‌های الهی سخن می‌گوید که بسیار دلپذیرند.