غزل شمارهٔ ۲۳۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نور رویش آفتابی دیگر است
چشم ما بر ماهتابی دیگر است
گر کسی بیند خیال او به خواب
آن خیال ما و خوابی دیگر است
آب چشم ما به هر سو می رود
روی ما شسته به آبی دیگر است
موج دریائیم و دریا عین ما
غیر ما بر ما حجابی دیگر است
ساقی ما می به ما بخشد مدام
خیر او بر ما برای دیگر است
هرچه می بینی چو آن مخلوق اوست
نزد ما عالیجنابی دیگر است
نعمت الله در خرابات مغان
عاشق مست و خرابی دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و تجلیات عشق و وجود میپردازد. شاعر به تضادها و همچنین عمق تجربههای روحانی اشاره میکند. نور و ماه، خیال و خواب، آب چشم و روی، دریا و موج، همه به نوعی سفر درونی را نشان میدهند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هر نعمت و زیبایی که در دنیا به چشم میخورد، در حقیقت تجلیاتی از حقیقتی عالیتر و عشق است که در دل انسان جاری است. این شعر همچنین از عشق عمیق و مستی ناشی از آن سخن میگوید.