غزل شمارهٔ ۲۳۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نور رویش آفتابی دیگر است
سایهٔ او ماهتابی دیگر است
زلف او درتاب رفت از دست دل
تاب او را پیچ و تابی دیگر است
گفتمش جان و دل جانان توئی
گفت آری این جوابی دیگر است
نقش می بندم خیالش را به خواب
خوش بود این خواب خوابی دیگر است
جرعهٔ جام شراب ما بنوش
تا بدانی کاین شرابی دیگر است
ای که می گوئی حجاب من نماند
این نماندن هم حجابی دیگر است
جام پر آبست نزد ما حباب
جام ما آب و حبابی دیگر است
سید ما تا غلام عشق اوست
در جهان عالیجنابی دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و ویژگیهای خاصی میپردازد که فراتر از معمول است. شاعر به نور و سایه، زلف، و حالتهای مختلف عشق اشاره میکند و بیان میکند که هر یک از این عناصر دارای جنبهای خاص و منحصر به فرد هستند. او همچنین به تجربیات و حالاتی که در عشق دارد، اشاره میکند و به نوعی نشان میدهد که حتی احساسات و تجربیات نیز میتوانند با خودشان تفاوت داشته باشند. در نهایت، این شعر حاکی از یک نکتهی مهم است که عشق و زیبایی همیشه نو و تازگی دارد و هر بار به شکل جدیدی نمود پیدا میکند.