نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ساقی سرمست ما یاری خوش است

خوش حریفانیم و خماری خوش است

گر دوصد جان را به یک جرعه خرند

زود بفروشش که بازاری خوش است

عشقبازی کار بیکاران بود

کار ما می کن که این کاری خوشست

بر سر دار فنا بنشسته ایم

خوش سر داری و سرداری خوشست

بلبل مستیم در گلزار عشق

بزم عشاق است و گلزاری خوشست

پر بود تکرار در گفتار ما

تو خوشی بشنو که تکراری خوشست

نعمت الله مست و جام می به دست

باده نوشی با چنین یاری خوشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره لذت و خوشی زندگی، عشق و camaraderie صحبت می‌کند. ساقی و یاری خوش، به شادی و سرمستی می‌پردازند. شاعر اشاره می‌کند که در جمع دوستان و در بزم عشق، زندگی شیرین‌تر می‌شود و حتی اگر جان را هم در این راه بدهند، لذت‌هایی که می‌چشند ارزشمند است. عشق و باده‌نوشی در این فضا، نماد زندگی و خوشی هستند و تکرار گفتار آنها نیز بیانگر لذت‌های همیشگی است. در نهایت، شاعر از خوشی‌های ناشی از دوستی و شادی در کنار یاران سخن می‌گوید.