غزل شمارهٔ ۲۷۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عشق مستست و عقل مخمور است
عاقل از ذوق عاشقان دور است
شادمانی جاودان دارد
به غم عشق هر که مسرور است
دل ما جان خود به جانان داد
ز آن حیاتی که یافت مغرور است
جام گیتی نما چو می بینیم
در نظر ناظر است و منظور است
نور چشم است اگر نظر داری
آفتابی به ماه مستور است
زاهد ار ذوق ما نمی داند
عیب زاهد مکن که معذور است
نعمت الله رند سرمست است
در خرابات نیک مشهور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عشق و عقل میپردازد. شاعر میگوید که عشق سرمستکننده است و عقل در برابر آن ناتوان میشود. کسی که در عشق شاد است، از غمها دور میشود. دل عاشقان در عشق خود را به معشوق میسپارند و از این حیات لذت میبرند. همچنین اشاره میکند که زندگی پر از زیباییها و نعمتهاست و برخی افراد مثل زاهدان ممکن است از لذتهای عشق بیخبر باشند، اما این نقصی برای آنها نیست. در نهایت، شاعر بیانگر این است که یک شخص سرمست و رند در خرابات، از لحاظ عیش و نوش، معروف و نیکوکار است.