نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل و جانم فدای جانان است

هرچه دارم برای جانان است

دل که دم میزند ز سلطانی

چون غلامان گدای جانان است

نیست بیگانه از خدا به خدا

عارفی کاشنای جانان است

خلوت دل مقام حضرت اوست

دیگری کی به جای جانان است

مبتلای بلا اگر نالد

راحت من بلای جانان است

دل و جان را دهد به باد هوا

هر که او را هوای جانان است

نعمةالله که جان من به فداش

جان گیتی نمای جانان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و فدای دل و جان شاعر برای معشوق است. شاعر همه چیز خود را برای جانان می‌داند و معتقد است که دل او در خدمت این محبوب است. او اشاره می‌کند که ارتباط با خداوند و شناخت او، تنها از طریق جانان ممکن است. در اینجا، خلوت دل مقام محبوب است و هیچ کس نمی‌تواند جای او را بگیرد. عشق و وابستگی به جانان باعث ایجاد بلا و درد می‌شود، اما این درد برای شاعر راحتی و آسایش به همراه دارد. در نهایت، شاعر جان خود را فدای محبوب کرده و او را نمایانگر حقیقت می‌داند.