غزل شمارهٔ ۲۹۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که حلقه به گوش مردانست
نزد مردان مرد مرد آنست
عاشقانی به جان و دل دایم
در طریقت رفیق یارانست
هرچه بینم به عشق حضرت او
جان فدایش کنم که جانانست
سنبل زلف یار داد به باد
کار جمعی از آن پریشانست
همچو جان در کنار خود گیرم
گرچه او پادشاه کرمانست
این چنین پادشه که می شنوی
در همه کائنات سلطانست
نعمت الله که رند سرمست است
بندهٔ خاص شاه مردانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و ارادت به یک معشوق بزرگ و شاهانه میپردازد. شاعر بیان میکند که هر کسی در خدمت مردان بزرگ باشد، در واقع خود به معنای واقعی مرد است. او عاشقانی را میبیند که با جان و دل در کنار یاران خود هستند و تمام عشق و محبت خود را به معشوق تقدیم میکنند. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از اهمیت جانان خود میگوید که در کنار او احساس آرامش دارد، حتی اگر او پادشاهی از سرزمین دور باشد. در نهایت، شاعر خود را بنده خاص این شاه بزرگ و محبوب میداند.