غزل شمارهٔ ۳۰۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بندگی کن که کار نیک آن است
این چنین کار کار نیکان است
دل ما دلبری که می بیند
جان به او می دهد که جانان است
آفتابی به مه شده پیدا
گرچه او هم به ماه پنهان است
موج و بحر و حباب و قطرهٔ آب
نزد ما هر چهار یکسان است
کنج دل گنجخانهٔ عشق است
خانه بی گنج کُنج ویران است
زاهدان را مجال کی باشد
در مقامی که جای رندان است
بندهٔ سید خرابات است
نعمت الله که میر مستان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به مفهوم بندگی و عشق به خدا و انسانهای نیکوکار اشاره دارد. در آن به اهمیت کار نیک و عشق به خداوند پرداخته شده و بیان میشود که دل باید به عشق حقیقی بسپارد. همچنین ارتباط میان عوالم مختلف از جمله موج، دریا و قطره آب به یکسان بودن آنها اشاره میکند و نشان میدهد که عشق واقعی در دل انسانها است. در پایان به جایگاه رندان و مستان اشاره شده و تفکیک آنان از زاهدان بیان میشود. در کل، شعر بر عشق، بندگی و تعالی روح تأکید دارد.