نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هرکه چون ما حریف مستان است

در خرابات رند مستان است

نور چشمست هرچه می بینم

دل و دلدار و جان و جانان است

آفتابی است برقعی بسته

روشنش بین که ماه تابان است

همه آئینهٔ جمال ویند

نظری کن که عین اعیان است

گنج اسماست در همه عالم

گنج و گنجینهٔ فراوان است

موج و دریا دو رسم و دو اسمند

نزد ما هر دو آب یکسان است

قطره ای از محیط سید ماست

به مثل گرچه بحر عمان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و معشوق است و با زبان شاعرانه به توصیف زیبایی‌های معشوق و محبت به او می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هر کسی مانند او با دوستان مستانه رفتار کند، در حقیقت در جمع رندانی قرار دارد که به خوشی و شادی می‌پردازند. او با تشبیه معشوق به خورشید و ماه، زیبایی و درخشش او را نشان می‌دهد و همه چیز را با عشقش مرتبط می‌داند. در پایان، شاعر به تعبیر عمیق‌تری از وجود و معانی می‌رسد و بر این باور است که همه چیز در این دنیا به یکجا و به یک معنا مربوط می‌شود.