نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

یاری که ز ملک آشنائی است

داند که قماش ما کجائی است

زاهد بر مست اگر کند میل

آن میل به نزد ما هوائی است

سلطانی این جهان فانی

با همت عارفان گدائی است

عاشق ز بلا اگر گریزد

در مذهب عشق بی وفائی است

مائیم و نوای بی نوائی

ما را چو نوا ز بی نوائی است

گفتیم که غرق بحر عشقیم

این مائی ما ز خودنمائی است

مستیم و حریف نعمة الله

این نیز عنایت خدائی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان معانی عمیق عشق، زهد و فانی بودن دنیا می‌پردازد. شاعر به یاری‌اش از ملک و آشنایی اشاره می‌کند و بر اهمیت آگاهی از وضعیت خود تأکید می‌کند. در ادامه، زهد و عشق را با هم مقایسه می‌کند و می‌گوید که عارفان با وجود سلطنت این جهان به گدایی می‌پردازند. همچنین، عشق را فرایند فرار از بلا نمی‌داند و آن را نشانه وفاداری می‌داند. او در نهایت به حالت خود اشاره می‌کند که در دریای عشق غرق شده و این حالتی ناشی از توجه و عنایت خداوند است. شاعری که خود را مست و در حال تجربه نعمت‌های الهی می‌بیند، نشان‌دهنده تسلیم کامل در برابر عشق و معرفت خداوند است.