غزل شمارهٔ ۳۱۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عشق جانان حیات جان من است
حاصل عمر جاودان من است
معنی چار حرف و هفت هیکل
جمع و تفصیل آن بیان من است
نقد گنجینهٔ حدوث و قدم
گوهر بحر بیکران من است
عین آب حیات دانی چیست
آب سرچشمهٔ روان من است
در خرابات پیر میخانه
طالب رند نوجوان من است
نام بگذار و از نشان بگذر
بی نشان شو که آن نشان من است
نعمت اوست هر چه موجود است
نعمة الله من از آن من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره عشق و اهمیت آن در زندگی شاعر صحبت میکند. عشق را به عنوان مظهر حیات و اصلیترین دلیل وجود خود معرفی میکند. همچنین به معنای عمیق عشق و وجود اشاره میکند و آن را به گنجینهای گرانبها تشبیه مینماید. در نهایت، شاعر به نیاز به نادیده گرفتن ظواهر و رسیدن به حقیقت عشق اشاره میکند و عشق را نعمت الهی و اصلیترین دارایی خود میداند.