نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

عالم بدنست و عشق جانست

جانست که در بدن روانست

عشقست که عاشقست و معشوق

عشقست که عین این و آنست

عشقست که نور دیدهٔ ماست

چون نور به چشم ما عیانست

بنشسته به تخت دل چو شاهی

عشقست که پادشه نشانست

عشقست که زنده دل از آنیم

عشقست که جان جاودانست

عاشق چو غلام و عشق سلطان

عشقست که شاه عاشقانست

عشقست که عقل بندهٔ اوست

عشقست که سید زمانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم عشق و جایگاه آن در زندگی انسان می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق جوهر اصلی وجود انسان است و جان انسان در عشق زندگی می‌کند. عشق هم عاشق و هم معشوق را شامل می‌شود و منبع نور و بصیرت است. عاشق به عشق همچون یک شاه نگاه می‌کند و این عشق است که زندگی را معنا می‌بخشد. عشق همچنین عقل را تحت سلطه خود دارد و به نوعی شاه عاشقان و محور وجود است. به طور کلی، عشق در این شعر به عنوان نیرویی جاودان و حاکم بر دل و جان انسان توصیف شده است.