غزل شمارهٔ ۳۷۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
موجود حقیقی به جز از ذات خدا نیست
مائیم صفات و صفت از ذات جدا نیست
جز عین یکی در دو جهان نیست حقیقت
گر هست تو را در نظرت غیر مرا نیست
عشق است مرا چاره و این چاره مرا هست
درد است دوای تو و این درد تو را نیست
هرجا که تو انگشت نهی عین حقست آن
زین نیست معین که کجا هست و کجا نیست
چون است بقای همه و باقی مطلق
چیزی که بود قابل تغییر و فنا نیست
آن دم که دمیدند دم آدم خاکی
بود آن دم ما زان همه دم جز دم ما نیست
سرمست شراب ازل و جام الستیم
در مجلس ما ساقی ما غیر خدا نیست
ما ماهی دریای محیطیم کماهی
ماهیت ما را تو نگر تا که که را نیست
سید چو همه طالب و مطلوب نمایند
عاشق نتوان گفت که معشوق نما نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر فلسفه وجودی و وحدت وجود است. شاعر به این نکته اشاره دارد که غیر از ذات خداوند حقیقت دیگری وجود ندارد و تمامی صفات و موجودات در واقع از همان ذات الهی هستند. عشق به خدا و درد و دوای انسانی در این جهان به هم مرتبطاند. همه چیز در حقیقت یکسان است و در جایی از خداوند قرار دارد. تأکید بر این است که هر آنچه وجود دارد، به خدا منتهی میشود و در نهایت، عشق واقعی تنها به خداوند است. انسانی که در جستجوی معشوق است، باید متوجه باشد که معشوق حقیقی همان خداست.