نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو میخانه سرائی هیچ جانیست

مقامی همچو صحن آن سرا نیست

به هر سو آب چشم ما روان است

در این دریا به جز ما آشنا نیست

اگر تو طالب عشقی مرا هست

وگر تو عقل می جوئی مرا نیست

نوای ما نوای بی نوائی است

نوائی چون نوای بینوا نیست

مرو با زاهد رعنا در این راه

که ایشان را در این ره پا به جانیست

کسی کو گنج عشق یار دارد

به نزد عاشقان حق گدا نیست

خیال روی سید نور چشم است

دمی از دیدهٔ مردم جدا نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمون عشق و ارتباط با خدا و حقیقت اشاره دارد. شاعر می‌گوید که میخانه و صحن آن، جایگاه خاص و مقدسی است که هیچ جانی نمی‌تواند درک کند. او در حالی که اشک‌هایش همچون آب در جریاست، می‌گوید که در این دریای عشق، هیچ کس به جز او وجود ندارد. اگر کسی عشق و وابستگی به او دارد، باید به او نزدیک شود نه به زاهدان متظاهر که در این مسیر حقیقتی ندارند. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که کسانی که گنج عشق را دارند، در میان عاشقان حقیقی بی‌نیازند و در نهایت، اشاره‌ای به تصویر محبوبش به عنوان نور چشم می‌کند که همیشه در دلش باقیست.