نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی حضور عشق جانان راحت جان هیچ نیست

بی هوای دُرد دردش صاف درمان هیچ نیست

در خرابات مغان جام شرابی نوش کن

تا بدانی با وجودش کآب حیوان هیچ نیست

پیش از این در خلوت جان غیر جانان بارداشت

این زمان در خلوت جان غیر جانان هیچ نیست

دیدهٔ جانم به نور طلعت او روشنست

غیر نور روی او را دیدهٔ جان هیچ نیست

زلف و رویش را نگر از کفر و ایمان دم مزن

با وجود زلف و رویش کفر و ایمان هیچ نیست

ماسوی الله جز خیالی نیست ای یار عزیز

بگذر از نقش خیال غیر او کان هیچ نیست

همدم جام می و با نعمة اللهم حریف

زاهدی وقتی چنین در بزم رندان هیچ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت از عشق و حضور محبوب سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که زندگی بدون عشق جانان هیچ ارزشی ندارد. او بیان می‌کند که حتی درد و مشکلات نیز بی‌موردند اگر عشق وجود نداشته باشد. شاعر به خرابات و میخانه اشاره می‌کند و از نوشیدن شراب سخن می‌گوید تا به درک عمیق‌تری از حقیقت وجود برسد. او همچنین تصریح می‌کند که غیر از محبوبش هیچ چیز در خلوت جان ارزش ندارد و نور چهره او برای جانش روشنگر است. در نهایت، شاعر می‌گوید که هر چیز دیگری جز خداوند، خیالی بیش نیست و اعتقادات کفر و ایمان بدون وجود محبوب meaningless است. به‌طور کلی، شعر بر عشق و حقیقت وجود تأکید دارد و هر چیز دیگر را بی‌ارزش می‌داند.