نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

هر دل که به عشق مبتلا نیست

هستش مشمر که گوئیا نیست

تا دُردی درد نوش کردیم

دل را به از این دگر دوا نیست

رندیم و مدام جام رندان

از ساقی و جام می جدا نیست

مستیم و خراب در خرابات

ما را جائی دگر هوا نیست

در بحر محیط عشق غرقیم

جز ما خبرش ز حال ما نیست

هر نقش که در خیال آید

نیکش بنگر که بی خدا نیست

مستیم و حریف نعمت الله

حیف است که ذوق او تو را نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و حالتی است که افراد عاشق تجربه می‌کنند. شاعر اشاره دارد که کسی که به عشق مبتلا نیست، نیست و وجودش بی‌فایده است. او بیان می‌کند که تنها دارویی که برای درد عشق وجود دارد، خود عشق است و هیچ چیز دیگری نمی‌تواند جایگزین آن شود. همچنین، شاعر به مستی و شوق در محیط عشق اشاره می‌کند، و از این‌که هیچ‌کس جز خود عاشقان از حال و وضعیت آنها باخبر نیست، می‌گوید. هر تصوری که در ذهن می‌آید، باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا همه چیز به نوعی با خداوند مرتبط است. در آخر، شاعر به نعمت‌هایی که در عالم عشق وجود دارد اشاره می‌کند و حسرت می‌خورد که دیگران از این ذوق و شوق بی‌بهره هستند.