نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شهرت ذوق ما جهان بگرفت

از مکان رفت و لامکان بگرفت

قول مستانه ای که ما گفتیم

دل عاشق به جان روان بگرفت

هر کجا عارفی است در عالم

این معانی از آن بیان بگرفت

مطرب ما ترنمی فرمود

خرقهٔ جمله عاشقان بگرفت

خوش نگاری گرفته ام به کنار

او مرا نیز در میان بگرفت

مدتی عقل بود همدم ما

دل ما عاقبت از آن بگرفت

عشق سید گرفت سخت وجود

پادشه ملک جاودان بگرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر عمیق و گسترده عشق و هنر بر روح و قلب انسان‌ها صحبت می‌کند. شاعر اشاره می‌کند که شهرت زیبایی و ذوق او فراتر از مکان‌ها رفته و به همه جا نفوذ کرده است. عشق و اشعارش دل عاشقان را تسخیر کرده و در هر جا که عارفانی هستند، این معانی و احساسات با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند. همچنین، مطرب و موسیقی نیز نقش مهمی در جذب عاشقان دارند. در خلال این احساسات، عقل مدتی همدم شاعر بوده اما در نهایت دل او جذب عشق شده است. در پایان شاعر به تأثیر عمیق عشق بر وجود انسان اشاره می‌کند و عشق را به عنوان پادشاهی جاودان وصف می‌کند.