غزل شمارهٔ ۴۴۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آفتاب رخش جهان بگرفت
مهر رویش جهان جان بگرفت
موج زد بحر عشق و از موجش
آب حیوان جهان روان بگرفت
صورت عشق آشکارا شد
روی معنی از آن نشان بگرفت
آینه چون خیال او بنمود
به خیالش خیال از آن بگرفت
آتش شمع عشق رخسارش
جان پروانهٔ جهان بگرفت
دل ز جان سر به پای عشق افکند
دامن شاه مهربان بگرفت
عین عشق است جان سید از آن
عین او عالم عیان بگرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. او میگوید که نور آفتاب چهره عشق را پوشانده و این عشق، جان جهان را تسخیر کرده است. امواج عشق مانند دریا به حرکت درآمده و تاثیر عمیقی بر زندگی افراد گذاشته است. تصویر عشق به وضوح نمایان شده و معنای آن در دلها نقش بسته است. آینهای که تصویر عشق را نشان میدهد، خیالات را نیز متاثر میکند. شعله عشق بر دلها تاثیر میگذارد و جان پروانه را در میگیرد. در نهایت، عشق به عنوان حقیقتی عینالمیّز شناخته میشود که جهان را تحت تاثیر قرار داده است.