غزل شمارهٔ ۴۶۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را به غیر او نبود التفات هیچ
زیرا که نیست جز کرم او نجات هیچ
خضر و هوای چشمه و آب حیات و ما
نبود به جز زلال وصالش حیات هیچ
ای جان همیشه شادی تو باد ورد دل
وی دل مباد جز غم عشقش دوات هیچ
هیچست این جهان و تو دل را در او مپیچ
وین بند پیچ پیچ مپیچان به پات هیچ
در حضرتی گریز که روحانیان قدس
جز حضرتش دگر نکند التفات هیچ
در عرصهٔ ممالک او هر دو کون پست
با ملک کبریائی او کاینات هیچ
سید تو جان بباز به عشقش که غیر او
شایسته نیست در دو جهان خونبهات هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان اهمیت و بیهمتا بودن خداوند میپردازد. شاعر تأکید میکند که هیچ نجاتی جز کرم و رحمت او وجود ندارد و زندگی حقیقی تنها در وصال و قرب او معنا مییابد. او به جهان ظاهری و مشکلات آن بیاعتنا است و بر این باور است که هر چیز دیگری جز عشق به خداوند ارزشی ندارد. در نهایت، شاعر از خواننده میخواهد که جانش را در عشق به خداوند فدای کند، زیرا غیر او هیچ چیز شایسته نیست.