غزل شمارهٔ ۴۶۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در دلم غیر او نمیگنجد
بد چه شد نکو نمی گنجد
در مقامی که آن یگانهٔ ماست
دو چه گوئی که دو نمی گنجد
خم بیاور ز ما دمی می بر
می ما در سبو نمی گنجد
نقل را مان و عقل را بگذار
زانکه این گفت و گو نمی گنجد
در دو عالم به جز یکی نبود
رشته یک تو دو تو نمی گنجد
چون به غیر از یکی نمی یابم
در دلم جستوجو نمی گنجد
دردمندیم و درد می نوشیم
خم چه شد با شد سبو نمی گنجد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و شوریدگی شاعری است که تنها وجود محبوب را در دل خود میبیند و هیچ چیز دیگری نمیتواند در آنجا جای بگیرد. او به این نکته اشاره میکند که در مقام عشق و حقیقت، جایگاهی برای تقسیم وجود ندارد. به بیان دیگر، عشق حقیقی تنها یک منبع دارد و دوگانگی در آن جایز نیست. شاعر از اینکه عقل و نقل نمیتوانند این احساس را درک کنند، ابراز ناتوانی میکند و در نهایت بیان میکند که در این درد و رنج، تنها نیاز به وجود محبوب دارد و هیچ چیز دیگری نمیتواند این احساس را پر کند.