نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نطق حیوان جمع کن تا آدمی حاصل شود

گر بیاید تربیت از کاملی کامل شود

جان تو از عالم علوی تنت سفلی بود

عاقبت هر یک به اصل خویشتن واصل شود

منبع هر دو یکی و مرجع هر دو یکی

لاجرم هر یک از این دو با یکی مایل شود

آفتاب روی او در مه چو بنماید جمال

ماه ما بر آفتاب روی او حایل شود

ما ز دریائیم و عین ما بود آب زلال

خوش حیاتی یابد از ما هر که او سائل شود

عالم ما در ازل او بود و باشد تا ابد

این چنین معلوم کی از علم او زائل شود

بلبل و گل چون که بنوازند ساز عاشقی

نعمت الله در گلستان این چنین قابل شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به رابطه میان انسان و حیوان و ضرورت تربیت می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که انسان از حیث ذات، ترکیبی از دو عالم روحانی و جسمانی است. هر کدام به اصل خود نزدیک می‌شوند و در نهایت به سرچشمه‌ی اصلی خود بازمی‌گردند. شاعر همچنین توضیح می‌دهد که هر دو عالم (علوی و سفلی) از یک منبع نشأت می‌گیرند و به همین دلیل به هم وابسته‌اند. او به زیبایی‌شناسی در طبیعت (مانند آفتاب و ماه) و ارتباط میان موجودات (چون بلبل و گل) اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و زیبایی در دل این موجودات می‌تواند به شکوفایی و حیات دلنشینی منجر شود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که علم الهی از آغاز تا ابد باقی است و هیچ چیز نمی‌تواند از آن زایل شود.