غزل شمارهٔ ۵۳۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم ما نقش خیال او بر آتش می کشد
نور دیده پیش مردم بی حسابش می کشد
زآفتاب حسن او ذرات عالم روشن است
لاجرم ذرات عالم آفتابش می کشد
خاطر زاهد به جنت گر کشد گو خوش بود
جان ما جانانه مست خرابش می کشد
چشم ما در خواب اگر بیند خیال روی او
خویشتن را پیشکش حالی به خوابش می کشد
همدم جام مئیم و محرم ساقی مدام
همت عالی ما جام شرابش می کشد
در هوایش آب چشم ما به هر سو رو نهاد
دیدهٔ تر دامنش دامن در آبش می کشد
نعمت الله درکش خود گر کشد یار خوشی
گو برو با او که در راه صوابش می کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و محبوبیت عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، به تأثیر عمیق عشق بر روح و جان انسان میپردازد. او بیان میکند که حتی خوابیدن و خیال معشوق در خواب نیز باعث مستی و سرزندگی میشود. همچنین به عشق و شوقی که انسان نسبت به معشوق خود دارد و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که همراهی با معشوق، بهترین راه برای دستیابی به خوشبختی و سعادتمندی است.