غزل شمارهٔ ۵۵۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مه ز برج شرف چو طالع شد
جامع صورتین واقع شد
چون جمالش در آینه بنمود
نام آئینه کون جامع شد
این عجب بین که واضع اشیاء
هم به موضوع خویش واقع شد
هر که بی جام می دمی دم زد
حیف از آن دم زدن که ضایع شد
همت ما محیط می جوید
مکنش عیب اگرچه طالع شد
یار ما نیست آنکه چون زاهد
به خیالی ز دوست قانع شد
نعمت الله چو در سخن آمد
روح قدسی رسید و سامع شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت وجود انسانی اشاره دارد و با استفاده از آینه به توصیف جمال و حقیقت میپردازد. او بیان میکند که خداوند و آفرینش به یگانگی خود تحقق یافتهاند و همه چیز در وجود او پیوسته است. همچنین به اهمیت دم زدن و زندگی کردن اشاره دارد و تذکر میدهد که زندگی در عدم وجود عشق و محبت، بیفایده است. شاعر در نهایت، به نعمتهای الهی و ارتباط روحانی میان انسان و خدا پرداخته و بر ارزش دوستی و عشق تأکید میکند.