نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بلبل جان چو ساکن تن شد

مجلس کاینات گلشن شد

آفتاب وجوب رو بنمود

شب امکان چون روز روشن شد

گنج اسما نثار ما فرمود

نقد هر یک از آن معین شد

بود پیدا ولی نهان از ما

آمد اینجا به ما مبین شد

عین اول ظهور چون فرمود

واضح و لائح و مبرهن شد

جام گیتی نما چو صیقل یافت

حسن آمد به حسن و احسن شد

نعمت الله جمال را بنمود

نور او نور دیدهٔ من شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی ظهور حقایق و جمال الهی است. شاعر به توصیف لحظه‌ای می‌پردازد که با حضور و ظهور الهی، عالم به گلشن تبدیل می‌شود. نور و روشنی از آفتاب وجود می‌تابد و شب سادگی و عدم، روشن و واضح می‌شود. الهامات و نعمت‌های الهی بر او نازل می‌شود و زیبایی‌ها به وضوح نمایان می‌شوند. در نهایت، شاعر به تجلی خداوندی اشاره دارد که به او نور و بینایی بخشیده است و همه چیز در آن نور به زیبایی و احسان خود می‌رسد.