نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بحر عشقش را کران پیدا نشد

واصل دریای او جز ما نشد

در سرابستان مستان ره نبرد

هر که چون ما سو به سو جویا نشد

دیدهٔ ما تا نظر از وی نیافت

چشم نابینای ما بینا نشد

جان ما تا مبتلای او نگشت

کار دل در عاشقی والا نشد

سرفرازی در میان ما نیافت

هر که را سر در سر سودا نشد

در حریم عشق عاشق پی نبرد

در ره معشوق تا پویا نشد

هر پریشان کو نشد از جمع ما

دولت پنهانیش پیدا نشد

هر که آمد سوی ما سرمست رفت

هیچکس تشنه از این دریا نشد

تا حدیث عشقبازی گفته اند

همچو سید دیگری گویا نشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عمیق‌ترین و ناب‌ترین حس عشق و دشواری‌های آن است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی و عمیق به سختی درک می‌شود و تنها کسانی که به اندازهٔ او در جستجوی معشوق بوده‌اند می‌توانند از این دریای عشق بهره‌مند شوند. او بیان می‌کند که کسانی که واقعاً عاشق نشده‌اند یا به این احساس عمیق نرسیده‌اند، از زیبایی و قدرت عشق بی‌بهره مانده‌اند. عشق نیاز به جان‌فشانی و درد دارد و بدون تلاش جدی، نمی‌توان به آن رسید. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچکس نتوانسته به این مقام والا و عرفانی عشق دست یابد.