غزل شمارهٔ ۵۵۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاقبت سید ما سوی مغان خواهد شد
به سراپردهٔ میخانه روان خواهد شد
گر بگویند که فرما و بیا مستانه
زند انگشت خوشی رقص کنان خواهد شد
آفتابی است که از مشرق جان می تابد
گرچه از دیدهٔ ما باز نهان خواهد شد
همه عالم چو بود آینهٔ حضرت او
در همه آینه بر خود نگران خواهد شد
عین ما آب حیاتست و حبابش خوانند
زود بینند که بی نام و نشان خواهد شد
جام می آمد و آورد پیام ساقی
که دمی همدم ما شو که چنان خواهد شد
صحبت سید سرمست غنیمت می دان
که در این یک دو سه روزی ز جهان خواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حال و آینده سید (معنا یا عشق) میپردازد. او میگوید که سرنوشت سید به سوی مغان (مستی و آزادی) خواهد رفت و به میخانه خواهد رسید. اگر به او بگویند که بیاید و در شادی شرکت کند، او با شوق خواهد رقصید. همچنین، سید مانند خورشیدی است که از مشرق جان میتابد، حتی اگر از دیدگان ما پنهان باشد. تمام دنیا مانند آینهای است که در آن نور او منعکس میشود. شاعر تذکر میدهد که در واقعیت، نام و نشانی از این عشق و معانی وجود ندارد و به زودی این واقعیت آشکار خواهد شد. در نهایت، او دعوت میکند که از زندگی لذت ببریم و لحظاتی را در کنار سید غنیمت بشماریم، زیرا این فرصتی است که به زودی از دست خواهد رفت.