غزل شمارهٔ ۵۵۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
وجود صورت و معنی ز جود ما باشد
وجود جود بر ما وجود ما باشد
حباب و موج که پیدا شده درین دریا
هر آنچه بود و بود عین بود ما باشد
ملک به امر خدا سر نهاده است زمین
برای رفعت خود در سجود ما باشد
حیات آب حیات از حیات ما دارد
بقای زنده دلان هم ز جود ما باشد
به سمع جان شنود عقل کل شود خاموش
در آن مقام که گفت و شنود ما باشد
بسوخت آتش ما عود مجمر افلاک
دماغ چرخ معطر ز دود ما باشد
چو نور سید ما شاهد است و مشهود است
یقین که در همه عالم شهود ما باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ارتباط عمیق وجود انسان با خدا و عالم هستی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که وجود انسان و صفات نیکوی او، نشانهای از جود و رحمت خداوند است. او میگوید که تمام مظاهر طبیعی، از جمله آب و حبابها، به نوعی نمایانگر وجود و اصل ما هستند. همچنین، سجده ملک و زمین در برابر انسان به خاطر عظمت و مقام اوست. حیات و بقاء موجودات نیز متکی به وجود انسان است. در نهایت، شاعر تاکید میکند که در عوالم بالاتر، کلام و شنیدنیهایی وجود دارد که متصل به وجود ماست و حضور خداوند در عالم هستی مشهود است.