غزل شمارهٔ ۵۵۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
گر نه او یار غار ما باشد
در دو عالم که یار ما باشد
ما کجا دوستدار او باشیم
گر نه او دوستدار ما باشد
شادمانم به دولت غم او
زانکه او غمگسار ما باشد
رندی و عاشقی و میخواری
پیشه و کار و بار ما باشد
پادشاهیم و شاهد و ساقی
بر یمین و یسار ما باشد
سخن ما که روح می بخشد
در جهان یادگار ما باشد
نعمت الله که جان ما به فداش
سید و خواندگار ما باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. او تأکید میکند که اگر محبوب (یار) نبود، نمیتوانستند دوستی و محبت نسبت به او را احساس کنند. شاعر حتی در غم او شاد است، زیرا او مایهی تسلی و آرامش اوست. زندگی او پر از عشق، رندی و میخواری است که به وجود محبوب وابسته است. همچنین، او خود را در مقام پادشاهی میبیند که در کنار محبوب و ساقی زندگی میکند. در نهایت، او به عشق و یاد محبوب اشاره میکند که روح زندگی او را میبخشد و محبوباش را سید و خوانندهای میداند که برایش ارزشمند است.