نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به کام ما بود عالم اگر او یار ما باشد

چنین دولت نمی دانم در این عالم که را باشد

در خلوتسرای او بهشت جاودان ماست

چه خوش ذوقی که رندان را در این خلوتسرا باشد

خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست

ز می توبه در این حالت به نزد ما خطا باشد

بیا و دُردی دردش به دست دردمندان ده

که دُرد درد او ما را به از صاف دوا باشد

به تیغ عشق اگر کشته شوی چون ما غنیمت دان

که جانت زندهٔ جاوید و جانان خونبها باشد

ز نور آفتاب او همه عالم منور شد

نمی بینیم یک ذره که بی نور خدا باشد

به جان سید عالم که بنده بندهٔ جانیست

از آن شد هرکه می بینی گدای این گدا باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و وابستگی به خداوند و محبوب است. شاعر بیان می‌کند که اگر خداوند یار ما باشد، تمام دنیا به کام ما خواهد بود و چنین نعمتی در جهان کم‌یاب است. او به خلوت‌سرای خداوند اشاره می‌کند که بهشت جاودان را در دل دارد و مستی و سرخوشی را به تصویر می‌کشد. شاعر در عین حال از گناه و توبه سخن می‌گوید و بر این باور است که درد و رنج عشق می‌تواند به انسان آرامش بخشد. همچنین به نور الهی اشاره کرده و می‌گوید که همه چیز از این نور روشن است و هیچ‌چیزی بدون نور خدا وجود ندارد. در انتها، به مقام والای اولیا و بندگان خدا اشاره می‌کند که در فقر و نیازمندی به خداوند جذب شده‌اند.