غزل شمارهٔ ۶۱۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلی که درد ندارد دوا کجا یابد
بلای عشق ندیده شفا کجا یابد
کسی که همدم جام شراب نیست مدام
حضور ساقی سرمست ما کجا یابد
حریف ما نشده ذوق ما کجا داند
نخورده ساغر دردی صفا کجا یابد
خدای خود نشناسد کسی که خود نشناخت
ز خود چو بی خبر است او خدا کجا یابد
سریر سلطنت عشق پادشاهان راست
چنان مقام بلندی گدا کجا یابد
در این طریق فقیری که می نهد قدمی
فنای خود چو نجوید بقا کجا یابد
به نور عشق توان یافت نعمت الله را
کسی که عشق ندارد ورا کجا یابد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دغدغههای عاطفی و روحانی میپردازد و به سوالاتی درباره عشق، درد و کمال انسانی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که کسی که درد و عشق را تجربه نکرده، نمیتواند شفای لازم را پیدا کند. همچنین اشاره میکند که کسانی که در کنار لذتها نیستند، نمیتوانند از زیباییها بهرهمند شوند. در نهایت، شاعر نتیجه میگیرد که برای درک خدا و عشق واقعی، باید خود را بشناسیم و درک عمیقتری از وجود خود داشته باشیم. این شعر به جستجوی حقیقت و عشق اشاره دارد که بدون تجربه واقعی ممکن نیست.