غزل شمارهٔ ۶۲۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
هر جا که دکانداریست او مایه ز ما دارد
خود مفلس بازاری سرمایه کجا دارد
گر درد دلی داری از خود بطلب درمان
زیرا که چنان دردی با خویش دوا دارد
دل زنده بود جاوید گر کشته شود در عشق
ایمن ز فنا باشد چون نور بقا دارد
از نور جمال او روشن شده چشم ما
تاریک کجا گردد چون نور خدا دارد
یاری که در این دریا بنشست دمی با ما
هر سو که رود آبی از بخشش ما دارد
رندی که وطن دارد در خلوت میخانه
گر هر دو سرا نبوَد اندیشه چرا دارد
خوش سلطنتی داریم از بندگی سید
این بنده چنین دولت در هر دو سرا دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نکاتی عمیق درباره عشق و رابطههای انسانی میپردازد. او میگوید هر جا که دکانداری وجود دارد، منابع و داراییهایی از ما نیز در آنجا وجود دارد. همچنین، او به اهمیت دروننگری اشاره میکند و بیان میکند که اگر کسی درد یا مشکلی دارد، باید از درون خود به دنبال درمان بگردد. شاعر همچنین به قدرت عشق اشاره کرده و میگوید که دل زنده و جاودان است اگر در عشق کشته شود. او بر نور و روشنی که از جمال الهی حاصل میشود تأکید میکند و بیان میکند که وجود این نور تاریکی را از بین میبرد. در نهایت، شاعر از خوشی سلطنت در بندگی و زندگی در حالتی را توصیف میکند که در آن فرد به آرامش و نعمتهای دو جهان میرسد.