نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو نور دیده چشم من خیالش درنظر دارد

چنین مه رو که من دارم که در دور قمر دارد

بیا ای بلبل شیدا و این گلزار ما بنگر

به هر شاخی که بنشینی بسی گلهای تر دارد

خراباتست و ماسرمست و ساقی جام می بر دست

حریف ما بود رندی که او از ما خبر دارد

به سالوسی و زراقی بیاید عقل سر گردان

ز عشقم باز می دارد نمی دانم چه سر دارد

به نور روی او دیده منور گشت می بینم

چه خوش چشمی که نور او همیشه در نظر دارد

اگرچه ذوق هشیاری بهر حالی بود چیزی

ولیکن حال سرمستان ما ذوق دگر دارد

حضور نعمت الله را دو سه روزی غنیمت دان

که مهمان عزیز است و دگر عزم سفر دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن می‌گوید و به جلوه‌های طبیعی و لذت‌های دنیوی اشاره می‌کند. او به بلبل شیدا دعوت می‌کند تا از گلزار زیبا دیدن کند و از شادی‌ها و گل‌های تازه در هر شاخ صحبت می‌کند. شاعر همچنین به حال و هوای خرابات و مستی اشاره دارد و از رندی که از احوالش باخبر است یاد کرده و به تجربیات عشق و دوستی می‌پردازد. در نهایت، شاعر به حضور مهمانی عزیز اشاره می‌کند و به زودگذر بودن زندگی و لزوم بهره‌برداری از لحظات خوب تأکید می‌نماید.