نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

یاری که خیال دوست دارد

عمری به خیال می گذارد

عالم چه بود به نزد عارف

نقشی که نگار می نگارد

هر دم نقشی برد ز عالم

در دم نقشی دگر برآرد

در آینه چون کند نگاهی

لطفش جامی به او سپارد

مائیم و دل شکسته چون دوست

پیوسته شکسته دوست دارد

بحری است که آب رحمت او

بر ما شب و روز نیک بارد

چون اصل عدد یکی است سید

آن یک به هزار می شمارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و ارتباط با دوست (محبوب) است. شاعر بیان می‌کند که فردی که در خیال دوست است، تمام عمرش را در این خیال سپری می‌کند. او به عالم عارف اشاره می‌کند و می‌گوید که همه چیز به نسبت نقش‌هایی است که محبوب در زندگی می‌کشد. هر لحظه تصویری جدید از عالم به وجود می‌آید. همچنین، به لطف و رحمت الهی اشاره دارد که همواره بر بندگان نیکوکار نازل می‌شود. در پایان، شاعر با اشاره به مفهوم «یک» و «هزار» نشان می‌دهد که همه چیز به وحدت و یکی بودن برمی‌گردد، و این یک بودن در اساس و پایه همه چیز است.