غزل شمارهٔ ۶۳۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گوئیا چشم ابر می خارد
کآب از چشمهاش می بارد
طرفه دریادلیست سقایم
کآب از بهر ما همی آرد
آب آرد به سوی ما آری
شرم از چشم ما نمی آرد
چشم ما آب می زند بر روی
مژه هم قطره قطره بشمارد
آبیاری به آب دیده کنم
هر که تخم محبتی کارد
آب چشم روان فرو شوید
نقش غیری که دیده بنگارد
نعمت الله امین رندان است
این امانت به اهل بسپارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسی عمیق و عاشقانه میپردازد. شاعر به چشم ابر اشاره میکند که به خاطر غم و عشق، اشک میریزد. او از دریادلی و بخشندگی سقا میگوید که آب را به خاطر کسانی که در انتظار هستند، فراهم میکند. شاعر با بیان اینکه چشم او نیز از محبت و اشک پر شده، به عشق و احساسات عمیقش اشاره دارد و تأکید میکند که درخت محبت باید با اشکها آبیاری شود. در نهایت، شاعر نعمت و امانت محبت را به رندان و اهل دل میسپارد.