غزل شمارهٔ ۶۳۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هر کس که هوای ما ندارد
گویا خبر از خدا ندارد
آنکس که نخورد دُردی درد
بی درد بُود دوا ندارد
هر چند که شاه ذوق دارد
ذوقی چو من گدا ندارد
در بحر محیط عشق غرقیم
جز ما خبری ز ما ندارد
مائیم و نوای بینوائی
بلبل به از این نوا ندارد
نابینا خود خدا نبیند
چون جام جهان نما ندارد
عشقست که عاشقست و معشوق
باشد همه جا و جا ندارد
جان است از آن بما نیاید
عمر است از آن وفا ندارد
سید مست است و جام بر دست
دست از می و جام واندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و فلسفی درباره عشق و وجود میپردازد. شاعر میگوید که افرادی که از ما دورند، خود را از خدا بیخبر میدانند. درد و رنج عشق را تنها کسانی درک میکنند که آن را تجربه کردهاند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که هر چند انسانها در تلاش برای درک زیباییها هستند، اما هیچکس به اندازه او (که در حالت فقر است) نمیتواند این زیباییها را بفهمد. در نهایت، شاعر با بیان اینکه عشق همهجا حاکم است، بر فانی بودن زندگی و ناپایداری آن تأکید میکند. او به حال مستی و شادی اشاره میکند که از نوشیدن مینوشد و در همین حال درمییابد که این حالت پایدار نیست.